گنج

شمارهٔ ۵۷۰

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زندچنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما می‌زند
این که در دیر مغان منصور جا دارد بس استاز چه دیگر پیش مستان حرف بی‌جا می‌زند
کوهکن در عاشقی زد تیشهٔ خود را به سرمن دل دیوانه‌ای دارم که بر پا می‌زند
در نظر کی آیدش یک قطرهٔ آب گهر؟چون شناور آنکه پشت پا به دریا می‌زند
در رکاب آن سوار مست می‌خواهد دودسرو، دامن ورنه از بهر چه بالا می‌زند
از غبار دیدهٔ یعقوب، هر ساعت سلیممشت خاکی رشک بر چشم زلیخا می‌زند