شمارهٔ ۵۶۹
نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارندبنازم خرقه پوشان را که پرگل دامنی دارند
به درد عشق غمخواری ندارم، خرم آن جمعیکه گر خاری رود در پای ایشان، سوزنی دارند
ز مرغ و مور سرگردان تر و عاجزترم در عشقکه مرغان باغ و بستانی و موران خرمنی دارند
بساط باغ را ای باغبان گلچین به دامن بردچه شد انصاف، اسیران دگر هم دامنی دارند
یکی نالد چو بلبل، دیگری رقصد چو شاخ گلببین ای توبه، می خواران چه بشکن بشکنی دارند
سلیم از قصه ی فرهاد و شیرین چند می گوییبه کار عاشقی امروز خوبان چون منی دارند