گنج

شمارهٔ ۵۶۸

اهل عالم که ز اقبال هما می گوینداز کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند
آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنندخبر از عشق ندارند چها می گویند
بس کن از ناله که در قافله ی خاموشاناین چنین طایفه را هرزه درا می گویند
پادشاهان ز کسی باج نگیرند که خلقهرکه چیزی ز کسی خواست، گدا می گویند
سنگ بر شیشه ی ما چند زنی، عیبی نیستکه بپرسیم که این را چه ادا می گویند؟
عاشقان یک دو قدم رفتن و برگشتن رادر ره کوی تو، خمیازه ی پا می گویند!
بت پرستان ز کمالی که تو داری در حسنچون ببینند ترا، نام خدا می گویند
می روی مست تغافل ز سر خاک سلیمخاکساران تو ای دوست، دعا می گویند