شمارهٔ ۵۶۶
یاد روی او کتانم را لباس ماه کردعشق او آیینه ام را روشناس آه کرد
تا به ساعد سوده گشت از بس به دل ناخن زدماز تو دستم را فلک آخر چنین کوتاه کرد
تخته ی تعلیم لغزیدن ز نعلینش دهدخضر هرکس را که در عشق تو رو بر راه کرد
راهزن خضر است اگر توفیق همراهی کنددر طریق عشق ما را غافلی آگاه کرد
غیر خود کس را نصیب از ذوق تنهایی ندادآنکه با من در محبت سایه را همراه کرد
کس نکرد اوقات صرف می پرستی چون سلیمهرچه کرد این پیر دیر، این بنده ی درگاه کرد