گنج

شمارهٔ ۵۴۲

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کردفتنه را شاگردی مژگان او استاد کرد
بس که مرغان چمن از دام او ترسیده اندسرو را قمری خیال سایه ی صیاد کرد
جای ماتم نیست چون روز شهادت می رسدعید قربان است، می باید مبارکباد کرد
می کنم چندان که فکر آشنایان وطننیست در یادم کسی کو را توانم یاد کرد
از خس و خاری که بلبل را ز گل در دل شکستآشیانی می تواند بهر خود آباد کرد
بر ورق صد صورت شیرین کشم هردم سلیمعشق در دستم قلم را تیشه ی فرهاد کرد