گنج

شمارهٔ ۵۳۰

خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهدزلف در بردن دل صرفه به کاکل ندهد
هر کجا زلف پریشان تو باشد، چه عجبباغبان گر به چمن آب به سنبل ندهد
وصل خوبان به دو پیمانه ی می موقوف استباغبان تا نشود مست، به کس گل ندهد
عشق را فایده ای نیست ز جمعیت حسنزر گل، سود پریشانی بلبل ندهد
رزق هرچند که خود می رسد، آن به که کسیپشت چون سایه به دیوار توکل ندهد
نیست سامان جهان قابل اظهار سلیمکاشکی این همه گل عرض تجمل ندهد