شمارهٔ ۵۲۷
لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شودهمچو چشم آشنا کز آشنا روشن شود
انتظار سوختن بی طاقتان را مشکل استمی کشد پروانه خود را شمع تا روشن شود
از قفای خضر، هرگز یک قدم کی می رودراهرو را گر سواد نقش پا روشن شود
از طواف کعبه و بتخانه فیضی رو ندادتا چراغ تیره بختان از کجا روشن شود
نیست ممکن کز غبار کلفت دوران سلیماختر ما چون چراغ آسیا روشن شود