گنج

شمارهٔ ۵۱۸

ساقی دلگشای ما آمدرفت و بر مدعای ما آمد
جلوه گر گشت ختر رز بازکهنه ی باصفای ما آمد
شیشه ی باده دید ابر بهارتا چمن در قفای ما آمد
بیخودی آورد نسیم چمنفصل گل هم برای ما آمد
شیشه ای هرکجا شکست، به گوشمی کشان را صدای ما آمد
گر نسیمی به مجلس مستانرفت، آواز پای ما آمد
دل ما در بغل شکست سلیمسنگ عشقی سزای ما آمد