شمارهٔ ۵۱۷
رشکم ز گفتگوی تو خاموش میکندنامت نمیبرم که دلم گوش میکند
آیینه را وصال تو خوش روی داده استعشرت همیشه رند نمدپوش میکند
بال هما به شهپر مصرع نمیرسددولت ازان طلب که سخن گوش میکند
صورت نبست در دل ما کینهٔ کسیآیینه هر چه دید، فراموش میکند
خواهد سلیم چید گلی از وصال اوخمیازه سخت خدمت آغوش میکند