گنج

شمارهٔ ۵۰۶

هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شودکز دلم تا بگذرد پیکان چو سوزن می‌شود
بسته راه روشنی بر کلبهٔ تاریک ماگر سراسر چون کبوترخانه، روزن می‌شود
در شکستم مصلحت‌ها هست، ورنه در جهانهرکجا فتحی‌ست چون شمشیر از من می‌شود
مشرب پروانه دارم در طریق دوستیشاد می‌گردم چراغ هرکه روشن می‌شود
عشق در هرجا که رسم چرب نرمی عام کردسنگ بر اندام مینا موم روغن می‌شود
گوشهٔ چشمی اگر باشد ازو، در زیر تیغعاشقان را پوست بر اندام، جوشن می‌شود
مدعا از اعتبار سرمه می‌دانی که چیستیعنی از حسن سیاهان، چشم روشن می‌شود
خستگان از بس که می‌میرند در زندان عشقهر زمان در کوچهٔ زنجیر، شیون می‌شود
اختر اهل سخن، شمع ره آوارگی‌ستسنگ موزون بیشتر سنگ فلاخن می‌شود
این بود گر آتش گل، هفتهٔ دیگر سلیمگلشن از خاکستر مرغان چو گلخن می‌شود