گنج

شمارهٔ ۵۰۵

چو می فروش به مینا شراب ناب کنداشاره ای ز تنک ظرفی شراب کند
بهار رفت، چه شد جام می که می خواهدشراب از پی گل، پای در رکاب کند
هلاک مشرب صیاد دام بر دوشمکه جای گل ز چمن بلبل انتخاب کند
در آفتاب مرا سوخت انتظار کسیکه شب به سایه ی گل، سیر ماهتاب کند
شعار دور فلک از سلیم اگر پرسیچو آفتاب به انگشت خود حساب کند