شمارهٔ ۵۰۴
لب تو ساغر می را نمک به کار کندرخ تو آینه را چشم اشکبار کند
گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امیددماغ کو که کسی صرف انتظار کند
تهی ز شیوه ی کم فطرتی چو کاری نیستبه حیرتم که کسی در جهان چه کار کند
بساط عرش به کوی تو گر شود در کارزمانه خانه ی او بر خروس بار کند
فضای گلشن هندوستان گلستانی ستکه نخل موم چو عنبر درو بهار کند
کسی که سوخت چو پروانه ام سلیم، چه سودکه همچو شمع مرا گریه بر مزار کند