شمارهٔ ۵۰۳
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبودهمچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود
از شراب کهنه شد آخر علاج درد ماحکمت خم گر نمی شد، کار افلاطون نبود
شاهدان باغ را معشوق ما رونق شکستسرو را دیدیم، همچون قد او موزون نبود
آبله دارد ز نقش پای من روی زمیناین قدر آوارگی در طالع مجنون نبود
داد اگر جامی به دستم ساقی دوران سلیمچون گرفتم جام را بر لب، درو جز خون نبود