شمارهٔ ۵۰۲
یک تن به جهان خاطر وارسته نداردعیسی نتوان گفت دل خسته ندارد
صد کوزه اگر چرخ فسون ساز بسازدچون کوزه ی دولاب، یکی دسته ندارد
زاهد به سر راهگذر توبه فروش استاما به دکان توبه ی نشکسته ندارد
تا شعله در آن غمکده با برق شریک استیک مرغ چمن، خانه ی دربسته ندارد
ای دوست به جان تو که دیوان سلیماچون قد تو یک مصرع برجسته ندارد