گنج

شمارهٔ ۵۰۱

روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رودمی‌رود عمر سبک‌خیز و ببین چون می‌رود
از ملاقات سرشکم عمرها رفت و هنوزچون گلوی صید بسمل ز آستین خون می‌رود
در بیابان جنون از بس که گرم جستجوستخار می‌سوزد اگر در پای مجنون می‌رود
برنمی‌تابد تن روشندلان بار لباساز نمد آیینه‌ام چون آب بیرون می‌رود
قطعه‌ای از خاک یونان است پای خُم سلیمطفل اگر آید به درس اینجا، فلاطون می‌رود