شمارهٔ ۴۹۲
دلم چون هاله دامی از پی صید مهی داردبلندانداز باشد، گرچه دست کوتهی دارد
زلیخا بست راه مصر را، اما نمی داندبه کنعان یوسف از هر تار پیراهن رهی دارد
اگر حسرت برد صید حرم از رشک، می شایدبر آن بسمل که همچون کوی او قربانگهی دارد
ز باد احوال یوسف من خود ای یعقوب نشنیدمولی دانم که بلبل در گلستان چهچهی دارد
سلیم آهم دلیل ترکتاز عشق او باشدغبار این بیابان مژده از خیال شهی دارد