شمارهٔ ۴۹۱
ز دام عشق کی آزادیام هوس باشدکه رخنه در دلم از رخنهٔ قفس باشد
چه می کند چمن عیش ما بهاری راکه همچو فصل گل صبح، یک نفس باشد
درین چمن چه کنی فکر آشیان که دروبنفشه را سر پرواز چون مگس باشد
ز بخت خویش چه نقصان که نیست در کارمچو می فروش که همسایه ی عسس باشد
سلیم توبه ز می کرده ام، ولی در بزمکسی که می دهدم جام، تا چه کس باشد