گنج

شمارهٔ ۴۹

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ماای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما
دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوختخار راه گریه باشد تا به کی مژگان ما
شعله می لرزد ز غیرت همچو شاخ سرخ بیدهر کجا در جلوه آید پیکر عریان ما
با چنین عمری که ما با حال خود درمانده ایمکس نمی داند چه می خواهد اجل از جان ما
طبع ناهموار را اصلاح نتوانست کردهمچو موج از شرمساری آب شد سوهان ما
نیست تنها جلوه گاهش روی دریا همچو خضردر بیابان بیشتر پیدا شود طوفان ما
گرچه عریانیم، خالی از رعونت نیستیمپوست بر اندام باشد جامهٔ چسبان ما
چون کهنسالان برون آرد مگر دندان نوتا کلید بخت بگشاید در زندان ما
بر سر خوان وصال از حسرت دوشین سلیمدر دهن چون شبنم گل آب شد دندان ما