گنج

شمارهٔ ۴۸۶

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشدصورت حال مرا بر در و دیوار کشد
ناخنی بایدش از برگ گل آورد به چنگهرکه خواهد ز دل مرغ چمن خار کشد
طاقت و صبر ازین بیش ندارم، وقت استکه مرا شور جنون بر سر بازار کشد
در ره شوق تو افتد چو گذارم به چمنبلبلم از کف پا خار به منقار کشد
مرگ خوشتر بود از رحمت احباب، سلیممرهم از زخم دلم تا به کی آزار کشد