گنج

شمارهٔ ۴۷

تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ماز انتظار او غبار آورد چشم دام ما
عمر رفت و روزگار هجر او آخر نشدانتظار صبح محشر می کشد این شام ما
در محبت بیش ازین خواری نمی باشد که دلمی کند پهلو تهی همچون نگین از نام ما
جسم زار ما ز بس بالید از غم های اوشد لباس زندگانی تنگ بر اندام ما
آسمان از سبحه ی پروین، دمی صد بار بیشاستخاره می کند تا می دهد یک کام ما
داد ما لب تشنگان را جرعه ای کی می دهدچون حباب از آب دریا پر نگردد جام ما
عشق او مشهور عالم کرد ما را چون سلیمشد بلند از گفتگوی قامت او نام ما