شمارهٔ ۴۶۹
چشم توام ز هوش تهیدست می کندیک سرمه دان شراب، مرا مست می کند!
منعم مکن که گریه ی مستانه را دلمچنان که می به جام و سبو هست، می کند
آرام، سازگار اسیران عشق نیستبلبل فغان به شاخ چو بنشست، می کند
فریاد شد ز خانه ی همسایگان بلندمطرب ز بس که زمزمه را پست می کند
آن باغبان که همت خود را بلند کرددیوار اگر کند به چمن، پست می کند
سوز دلم ز آبله لشکر کشیده استهرجا که رو نهد چو کف دست می کند
تا کرده اند نسبت او را به گل سلیمبوی گلم چو مرغ چمن مست می کند