گنج

شمارهٔ ۴۲۲

اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داندگل چراغ، بهار و خزان چه می‌داند
اگر ز لطف، تو فکری به حال من نکنیعلاج درد مرا آسمان چه می‌داند
قدم به ره چو نهد طالب تو، ننشیندچو سیل بادیه نقل مکان چه می‌داند
مزن چو ناخن مطرب به پیش خر طنبورنوای سوختگان را جهان چه می‌داند
سلیم گفتم دارم به طره‌ات سخنیبه خنده گفت که هندو زبان چه می‌داند