شمارهٔ ۴۲۳
از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندیدگریه را چون سخن عشق گلوگیر ندید
چون صبا پای سبک نه، که درین ره مجنونآنچه از نقش قدم دید ز زنجیر ندید
پیش ما رسم تواضع ز تواضع خیزدخم نشد گردن ما تا خم شمشیر ندید!
تا خیال تو به جاسوسی دل ها برخاستهیچ کس را بجز از من ز تو دلگیر ندید
کرده معشوق خود آن را، عجبی نیست اگرروی نان را به همه عمر، گدا سیر ندید
غافل از جلوه ی سبزان نتوان بود سلیمآنچه در هند دلم دید، به کشمیر ندید