شمارهٔ ۴۱۶
مرا به کوی تو دلگرمی شراب آوردکه ریگ بادیه را سوی باغ، آب آورد
شکست رنگ به جای خمار گل ها راکه لاله آمد و یک سرمه دان شراب آورد
ز ناله یار رمید و به گریه رامم شدگلی که باد ز من برده بود، آب آورد
به حیرتم که چه مشاطگی ست عشق تراکه مرگ را به نظر خوبتر ز خواب آورد
لب تو در پی بیهوشی من است چنانکه آب اگر طلبیدم ازو، شراب آورد
به ترکتاز کجا می رود ندانم حسنکه پا ز حلقه ی گوش تو در رکاب آورد
ز خط به گرد گل او سلیم سبزه دمیدفغان که سایه شبیخون بر آفتاب آورد