گنج

شمارهٔ ۴۱۷

قافیه: یدارد۷ بیت
نوبهار است و جنونم سوی هامون می‌کشدشور رسوایی مرا بر روی مجنون می‌کشد
زین بیابان، باد دایم کشته بیرون می‌کشدزاغ همچون خامهٔ نقاش، مجنون می‌کشد
بس که گرد غم به خاطر دارم از دور جهاناشک چون مور از دل من خاک بیرون می‌کشد
از ترازو حال ما را می‌توان معلوم کرددر جهان هرجا که باری هست، موزون می‌کشد
باخبر گردد گر از ذوق نوای بیدلانپنبه را گوش تو همچون داغ در خون می‌کشد
سرو اگر همچون تذروش بر سر خود جا دهدخاطر لیلی به پای بید مجنون می‌کشد
صد نزاکت می‌کند در شربت کوثر سلیمجام می اما به دستش ده، ببین چون می‌کشد