شمارهٔ ۴۱۰
دلم چو غنچه ز گلگشت باغ میگیردچو لاله دامنم از آب، داغ میگیرد
چو شمع کشته، ز دود فتیلهٔ عنبرفریبخوردهٔ زلفش دماغ میگیرد
نشان عیش و طرب آنکه در جهان جویدچو ابلهیست که عنقا سراغ میگیرد
چو عندلیب، مرا سوخت حسرت خاریکه جای بر سر دیوار باغ میگیرد
دلم به هند سلیم از غم بتان عراقتَذَرْوْ داده ز دست و کلاغ میگیرد