شمارهٔ ۴۰۳
درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهدصندل آن به که دگر دردسر ما ندهد
دلم از نقش تو در سینه تسلی نشودکام مرغان قفس را گل دیبا ندهد
سخت کاری ست به سر بردن مجنون در شهربه که دیوانه ز کف دامن صحرا ندهد
هر کجا حسن تو از چهره نقاب اندازدفرصت دیدن یوسف به زلیخا ندهد
در چمن بیند اگر جلوه ی بالای تراریشه سرو دگر آب به بالا ندهد
گر دو رنگی نکند در چمن دهر سلیمباغبان آب به شاخ گل رعنا ندهد