گنج

شمارهٔ ۳۷۱

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه دادغارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد
غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشدهمچو ماهی خوش زری ما را جهان تنخواه داد
بگذر از پستی، اگر داری بلندی در نظرراه بر معراج یوسف را جهان از چاه داد
در میان ابیات را کی فاصله از مصرع استفال شیراز مرا دیوان حافظ راه داد
در مقام عشق، دل را از علایق پاک کنبا نمد آیینه را نتوان به دست شاه داد
فرصت اصلاح کار خود نشد ما را سلیمعمر، ما را همچو سوزن رشته ی کوتاه داد