گنج

شمارهٔ ۳۷۰

قافیه: اهداد۵ بیت
ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلندبسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند
جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیقچون کبوتر می زدم از کعبه یاهوی بلند
گفتگوی زلف او ای دل چو خواهی سر کنینام بردن احتیاجی نیست: هندوی بلند!
بی نصیبم کرده همت از مراد روزگاردر کمندم کوتهی آمد ز بازوی بلند
حاصل دنیا به همت درنیامیزد سلیممی رود آب روان دشوار در جوی بلند