شمارهٔ ۳۷
رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟حاجت تعلیم نبود مردم فهمیده را
هر کسی بیرون نمی آرد سری از زلف اوشانه داند معنی این مصرع پیچیده را
گفتم از اشکم مگر گردون بپرهیزد، ولینیست بیم از گریه ام این گرگ باران دیده را
در زمان طالع ما تیره روزان بس نشدفتنه زاییدن شب گیسو به خون غلتیده را
التفات و مهربانی را عبث ضایع مکنمشکل است اصلاح کردن خاطر رنجیده را
دیده را از دیدن رویت تسلی ساختمچون دهم تسکین نمی دانم دل نادیده را؟
عیب شاکر کی شود ظاهر سلیم از شعر فهم؟با محک نشناخت هرگز کس زر دزدیده را