گنج

شمارهٔ ۳۶۶

قافیه: لبرد۱۱ بیت
به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آیدغزالان مژده! آن آهوی آهوگیر می‌آید
چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان راصدای خندهٔ زخم از سر یک تیر می‌آید
درآ در حلقهٔ دیوانگان گر عافیت خواهیبه گوشم این صدا از حلقهٔ زنجیر می‌آید
محبت می‌نماید از طلسم خود مرا راهیکه بوی خون ازان چون رخنهٔ شمشیر می‌آید
به عریانی زدم در هند، بعد از این نمی‌دانمچه کار دیگر از این خاک دامنگیر می‌آید
ز بس لبریز دردم، گر کسی دستی زند بر منهمه اعضای من در ناله چون زنجیر می‌آید
هوس در جلوه‌گاه عشق دایم پیش رو باشدمشو مشغول این آهو که از پی شیر می‌آید
فغان از اختر طالع که ممکن نیست اصلاحشدرین عقده چه کار از ناخن تدبیر می‌آید
محبت با علایق جمع چون گردد بلا باشدمهابت بیش فیلی را که با زنجیر می‌آید
درین پیری، به کوی عشقبازی‌ها من آن طفلمکه از چاک دلم، چون صبح، بوی شیر می‌آید
سلیم از عشق نوعی محرم راز خموشانمکه در گوشم صدای بلبل تصویر می‌آید