شمارهٔ ۳۶۳
فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش داردننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد
از عاقلی نباشد الفت به عشق کردنتابوت ناخدا را دریا به دوش دارد
از یار مصلحت نیست آهنگ شکوه کردنچون دف به حلقه ما دیوار گوش دارد
دیوانه را غباری بر خاطر از جهان نیستداند که من چه گفتم هرکس که هوش دارد
سیارگان افلاک، خصمند منعمان رااز کیسه باخبر باش، این خانه موش دارد
راحت سلیم خواهی، کوتاه کن زبان راآسودگی به محفل، شمع خموش دارد