شمارهٔ ۳۶۴
امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بودنقل شراب، پسته ی خندان تنگ بود
ساقی ز چهره آینه بر روی بزم داشتمطرب ز پنجه، شانه کش زلف چنگ بود
گل از حجاب لاله رخان حال غنچه داشتشکر ز خنده ی لب خوبان به تنگ بود
می کرد مدعی به من اظهار دوستیامشب ستاره پنبه ی داغ پلنگ بود
هر موج کز محیط پرآشوب روزگاربرخاست، چون ملاحظه کردم نهنگ بود
ننمود مرگ هیچ کس از بیم جان مرااوقات عمر من همه چون روز جنگ بود
گردد دلم شکسته ز تندی بوی گلآن روزگار رفت که این شیشه سنگ بود
چون صورت فرنگ، نگاه تو عام شدرفت آن زمان که عرصه بر احباب تنگ بود
موج شراب، صیقل آن تا نشد سلیمچون برگ تاک، آینه ام زیر زنگ بود