گنج

شمارهٔ ۳۵۱

خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدحبه پای خم سر خود را نهم به جای قدح
بنوش می که سری در جهان نمی بینمکه چون حباب بود خالی از هوای قدح
به غیر حرف می از می کشان چه می خواهیکه در نماز نخوانند جز دعای قدح
ز دل جفای ترا وصل عذرخواهی کردکه بوسه ی لب ساقی ست خونبهای قدح
کنم سلیم وصیت که ساقی از پس مرگکند چو توبه به خاکم به زیر پای قدح