شمارهٔ ۳۵۰
بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبحگل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح
چمن حسن تو از آب لطافت سبز استبر رخت زلف بود تازه تر از سنبل صبح
عمر ما صرف هواداری شمع و گل شدگاه پروانه شامیم [و] گهی بلبل صبح
جام عشرت منه از کف که خزان زود کندنوبهار چمن عمر تو فصل گل صبح
زلف شام غمم از بس بود آشفته سلیمشانه گیر است ز آمیزش او کاکل صبح