شمارهٔ ۳۵۲
ای کشیده می از قرابهٔ صبحخفته بر مخمل دوخوابهٔ صبح
در هوای تو چاکها داردجامهٔ شیر در قرابهٔ صبح
چین زلف تو حلقهای در شامبیت ابروی تو کتابهٔ صبح
از امیدی که شب به وصلم بوددست شستم به آفتابهٔ صبح
مژه را تیشه کن که پنهان استگنج خورشید در خرابهٔ صبح
ریخت ساقی چو می به جام سلیمشام را کرد بر مثابهٔ صبح