شمارهٔ ۳۵
عشق را در قید دارد پیکر رنجور ماگشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما
پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ستپادشاه وقت خویشیم و جنون دستور ما
بر سر خوان محبت هر چه خواهی حاضر استنغمه سیر آهنگ شد از کاسه ی طنبور ما
خاطر از آسایش عالم مکن خرم که نیستسودی از نزدیکی منزل به راه دور ما
بس که در تعمیر ما دارد تغافل روزگارخشت، ترسم خاک گردد بر سر مزدور ما
آب می گفت آتش و می مرد از لب تشنگیدر مزاجش کار کرد از بس کباب شور ما
معبد عاشق شهادتگاه خود باشد سلیمدار را محراب طاعت میکند منصور ما