شمارهٔ ۳۳۶
عشق خونریز که شیر مست استبه دل از تیر تو در نی بست است
هر کجا راهزنی برخیزدبا تو چون دزد حنا همدست است
حذر از فتنه ی آن چشم سیاه!تیغ دارد به کف و بدمست است
این چه بالاست، که در طرف چمنسرو چون سبزه به پیشش پست است
جای زر در کف آزاده سلیمچون زر داغ به پشت دست است