گنج

شمارهٔ ۳۳۵

قافیه: ستاست۵ بیت
همه تن خون دل من همچو دهان زخم استهمه اندام من از درد، مکان زخم است
چاره ی درد دلم کاوش مژگان تو کرداین غلط بوده که الماس زیان زخم است
زخم از بس به سر زخم بود بر دل منتا جگر تیر تو آنجا به میان زخم است
باورم نیست که تا روز قیامت برودحسرت روی تو در دل چو نشان زخم است
مرهم از زخم دلم می کشد آزار سلیمبی سبب نیست اگر دشمن جان زخم است