گنج

شمارهٔ ۳۳

لب تو کرد پر از می ایاغ آینه رانمود زلف تو دود چراغ آینه را
به صبر چاره ی درد دلم حواله مکنمبند مرهم زنگار، داغ آینه را
به راه عشق ز غم روی دل متاب که هستصفا ز سبزه ی زنگار، باغ آینه را
ز لطف پیر مغان یافتم ز دل خبریگرفته ام ز سکندر سراغ آینه را
چه غم سلیم دلم را ز طعنه ی دشمنز باد نیست زیانی چراغ آینه را