گنج

شمارهٔ ۳۲۶

حسن با مهر و وفا بیگانه استهر که عاشق می شود، دیوانه است
نیست بی یاران هوای گلشنمباغبان فصل خزان در خانه است
بی لب میگون او در انجمنشیشه سرگردان تر از پیمانه است
حسن بهر عشقبازان قحط نیستهر که شمعی دارد از پروانه است
راز عالم را به پایان کس نبردگوش ما بر آخر افسانه است
در محبت مهر خاموشی سلیمبر لب من قفل آتشخانه است