شمارهٔ ۳۲۵
در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیستجوهر آیینه را دلگیری از گرداب نیست
واصلان عشق را نبود به غیری احتیاجطاعت اهل حرم را قبله و محراب نیست
دل درون سینه ام می رقصد از حرف وطنهیچ سازی ماهیان را چون صدای آب نیست
فیض بر قدر عمل باشد که از باغ بهشتجز نشان خون گلی در دامن قصاب نیست
عاشقان را نیست بیم از فتنه ی دور جهانماهیان بحر را اندیشه از سیلاب نیست
سایه ی یار از سر عاشق مبادا کم سلیمبر سر مستان گلی به از گل مهتاب نیست