شمارهٔ ۳۲۳
ز عشقم به هر محفل افسانه ای ستز اشکم به هر گوشه ویرانه ای ست
ز شمعی چمن را صبا مژده دادکه هر برگ گل، بال پروانه ای ست
به صیادی افتاده کار دلمکه در دام او هر گره دانه ای ست
به میخانه ای راهم افتاده استکه هر شیشه ی او پریخانه ای ست
جنونم به زنجیر شوقی فکندکه هر حلقه اش چشم دیوانه ای ست
سلیم از کسی رسم همت مجویکه چون کیمیا این هم افسانه ای ست