گنج

شمارهٔ ۳۲۱

قافیه: الاست۵ بیت
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفتدر میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت
جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟همچو آب آیینه ام را کی توان در زر گرفت
کوهکن افشرد هرگه دامن مژگان خویشبیستون را آب همچون سنگ سودا برگرفت
با کرم هرکس که سودا کرد نقصانی ندیدابر جای قطره ی آب از صدف گوهر گرفت
پند ناصح مانع آهم نمی گردد سلیمکی توان با موم هرگز روزن مجمر گرفت