شمارهٔ ۳۱۸
به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ استوجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است
زری که همره خود بعد مرگ از عالمبه زیر خاک برد کس، همین زر داغ است
جنون عشق، جلوریز تاخت بر سر منسواد موی، سیاهی لشکر داغ است
کدام جنس محبت ز من به رونق ماندکه از غبار دلم خاک بر سر داغ است
سلیم هیچ کس از عیش نیست در آزارمنم که گل به سر من برابر داغ است