گنج

شمارهٔ ۳۱۲

شبم این روشنی کز آه دیده ستکجا از شمع مهر و ماه دیده ست
خزان رو بر در باغ که آرد؟که دیوار مرا کوتاه دیده ست
غم از ویرانی عالم نداردگدا این شیوه را از شاه دیده ست
نشد بر تخت شیرین کام یوسفز بس تلخی ز آب چاه دیده ست
ز شادی نیست در منزل قرارمکه قاصد یار را در راه دیده ست
سلیم از آن چراغش گشت روشنکه آیینه به آن رو، ماه دیده ست