شمارهٔ ۳۱۳
در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیستدر کوه جز خیال توام یار غار نیست
هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده ستآب و هوای این چمنم سازگار نیست
با تشنگی بساز که چون می درین چمنیک جرعه آب نیست که آن را خمار نیست
واقف کسی ز راز جهان نیست، کز محیطخاشاک ظاهر است و گهر آشکار نیست
راز برهنگان جنون بی نهایت استدریا کنار دارد و ما را کنار نیست
شاهان برو سلیم چرا رشک می برند؟ملک سخن چو بیش ز یک گوشوار نیست