گنج

شمارهٔ ۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ورا۱۴ بیت
جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو رابه قبله ی عربی آورد عجم رو را
شفیع روز قیامت، محمد مرسلکه قبله گاه جهان کرده طاق ابرو را
شهی که کرده ز درویشی و تهیدستیکمند وحدت خود همچو موج، بازو را
چنان ز مقدم او گشت مضطرب کسریکه بوی شیر رسد بر مشام آهو را
به دور او فلک خودفروش چند زند؟ز مهر و ماه عبث بر زمین ترازو را
به حشر، دشمنش از سیلی پشیمانیکند چو لاله سیه، کاسه های زانو را
غبار رشک که در دل ز شوکت او داشتز خاک کرده لبالب دهان بدگو را
حریف شاهسواری که می تواند شد؟که هست شیر فلک، گربه ی براق او را
اگر حمایت لطفش بود، زیان نرسدچو داغ لاله در آتش وجود هندو را
به دور نکهت خلقش، ز شرم در گلشنچو رنگ، پرده نشین کرده است گل بو را
ز شوق خاک در اوست کز پی پروازجبین چو مرغ گشوده ست بال ابرو را
مرا چه باک ز عمر گذشته در عشقشز آب رفته غمی نیست سبزه ی جو را
مجردان چه غم از فتنه ی جهان دارندغمی ز باد خزان نیست شاخ آهو را
سلیم نامه سیاه است یا رسول اللهتو روز حشر شفاعت کن این سیه رو را