شمارهٔ ۲
الهی دور دار از ما غرور بی گناهی رابه سوی خویش خضر ما کن این گم کرده راهی را
به ما جنس دگر از نقد لطف خود کرامت کنگدایان توایم، اما نمی خواهیم شاهی را
تمام عمر نتوان داشت پاس افسر دولتازان خوش کرده ام بر سر، کلاه گاه گاهی را
درین پیری به زیر دامن پاکان پناهم دهکه فانوسی ضرور است این چراغ صبحگاهی را
برافروزان چراغم را به دست لطف، آسان استکه از داغ دلم چون صبح برداری سیاهی را
گر از لطف تو گیرد موج، تعلیم سبکدستیچو خار پیرهن از تن برآرد خار ماهی را
سلیم از رحمت عام تو چشم مغفرت داردالهی از سر او کم مکن لطف الهی را