گنج

شمارهٔ ۲۹

ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ مااز روغن کمان تو روشن چراغ ما
با نکهت تو صحبت ما درگرفته استای کاش بوی گل نخورد بر دماغ ما
راضی جنون ما به گریبان پاره نیستاز چاک سینه شد گل صد برگ، داغ ما
در عشق هرگز از دل ما آه سر نزدآیینه ایم و دود ندارد چراغ ما
آگاه نیست خضر ز احوال ما سلیمعنقا کجاست تا به تو گوید سراغ ما